سلام...شاید شوق و ذوق من برای نوشتن این مطلب مسخره به نظر بیاد ولی برای اولین بار توی عمرم به مدت یکی دو روز توی خونه تنها
شدم و خونواده رفتن مسافرت! یه جورایی برام عقده شده بود که ببینم تنها شدن و
زندگی کردن اون جوری که خودم می خوام چه جوریه...از دیروز تا حالا یه سری از
کارایی که دوست داشتم رو انجام دادم...البته این کارا رو کلاً زیاد انجام می دم
ولی توی تنهایی یه احساس استقلال خاصی به آدم دست می ده که همه چیزو لذت بخش می
کنه...دیدن یه فیلم اکشن با صدای زیاد و توی تاریکی محض، گوش دادن به موسیقی با
صدای زیاد، سکوت و...
فقط
خودمم و خودم! خیلی تجربه جالبیه! هر وقت بخوام می خوابم هر وقت بخوام آهنگ گوش می
دم، هر وقت هم که بخوام درس می خونم...فقط تنها مشکلی که هست اینه که به خاطر سه
تا امتحانی که هفته دیگه دارم (و همین امتحان ها هم بهونه نرفتنم به مسافرت بود) بیشتر
وقتم داره به درس خوندن و برنامه ریزی
واسه درس خوندن می گذره...
توی
این چند وقت می تونم بعضی خاطراتم رو توی این کلمه ها خلاصه کنم:
فیسبوک،
ناامیدی، تعادل، خواب، Marl،
بی واژه، Linkin Park Live In
Madison Square Garden، Fight Club، Matrix، 3 امتحان در 2 روز، دلتنگی برای ثبت
خاطراتم، تحول فکری، غلام همت آنم که زیر چرخ کبود...، آرزوی بریدن، ترس از فردا،
دوست های قدیمی، تلاش برای رسیدن و ماندن، دوست های جدید، حسرت، غرور، همت، پرواز و...
همین!
پ.ن: 1. به یاد بیاور آن 2200 را که 6 تا و 5 تا رفت و چند تا هم کلاً از بین رفت!